داستان سفر به دیار لبه کارون... (قسمت چهارم آبادان دیار یاران) - تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 15:10
لاکپشت ها حرف های بیشتری از راه دارند. ببینید،لذت ببرید،بیاموزید. داستان سفر به دیار لبه کارون ... (قسمت چهارم آبادان دیار یاران) به سمت آبادان راه افتادیم و تو راه تالاب شادگان رو دیدیدیم،محلی که الکی دو هزار تومن می گیرند و دستشویی نداره و فقط یک بازار چه داشت که همه چیز در اون گرون تر از تهران بو...
داستان سفر به دیار لبه کارون... (قسمت دوم مثلث اندیمشک شوش دزفول) - تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 15:10
لاکپشت ها حرف های بیشتری از راه دارند. ببینید،لذت ببرید،بیاموزید. داستان سفر به دیار لبه کارون ... (قسمت دوم مثلث اندیمشک شوش دزفول) شهر خوشگل و تمیزی بود و با سرایداری که در مدرسه ی اونجا قرار داشت دوست شدیم واصلا عجله نداشتیم و تو دوروز دزفول رو گشتیم و همین طور در شوش ،دانیال نبی رو دیدیدم ودر رو...
داستان سفر به دیار لبه کارون... (قسمت سوم به سوی اهواز!) - تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 15:10
لاکپشت ها حرف های بیشتری از راه دارند. ببینید،لذت ببرید،بیاموزید. داستان سفر به دیار لبه کارون ... (قسمت سوم به سوی اهواز!) به سمت اهواز راه افتادیم،نا گفته نمونه که تو راه معبد چغازنبیل رو دیدیم،بنای بین المللی زیبای عظیم که از میلیون ها خشت و هزاران آجر تشکیل شده بود و در هر ده رَج،با زبان ایلامی ...
داستان سفر به دیار لبه کارون... (قسمت اول لرستان) - تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 15:10
لاکپشت ها حرف های بیشتری از راه دارند. ببینید،لذت ببرید،بیاموزید. داستان سفر به دیار لبه کارون ... (قسمت اول لرستان) سلام،من پوریا متولی ام دانش آموز علامه طباطبایی.من همیشه دوست دارم داستان زندگیمو از اینجا آغاز کنم که در روز جاری پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۲/۲۷ ش که ما طبق تصمیمی که ازگذشته گرفته بودیم راه افت...
- تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 22:35
در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.در ادامه جزئیات، نکات مهم و بخش‌های قابل توجه این موضوع را بررسی می‌کنیم.لاکپشت ها حرف های بیشتری از راه دارند.ببینید،لذت ببرید،بیاموزید.
داستان سفر به دیار لبه کارون ... (قسمت سوم به سوی اهواز!) - تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 17:27
به سمت اهواز راه افتادیم،نا گفته نمونه که تو راه معبد چغازنبیل رو دیدیم،بنای بین المللی زیبای عظیم که از میلیون ها خشت و هزاران آجر تشکیل شده بود و در هر ده رَج،با زبان ایلامی بر روی آن نوشته شده بود؛همچنین در یکی از این نوشته ها که ترجمه شده بود،گفته شده که ما اینجا را با طلا،یاقوت سیاه و.... پوشان...
شعر - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:17
برو آب می آر ز آب ز گنج زندگانیست این آب الان کجاست آن تراکم آب. الان آمده است مقدار زیادی پوریا متولی
محرم (قسمت دوم) - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 16:13
سلام امروز ۹۳/۱۲/۸من و عمو هایم به بیرون رفتیم تا گشتی بزنیم و تنها چیزی که دیدیم این بود که صف های طویل جلوی چند تا از خانه ها بود البته از این صحبت ها دور شویم که مردم به خواطر غذا میرن تو صف ،خوب از شب ساعت ۱۰شروع شد که ما رفتیم بیرون واز راه مخصوص رفتیم و چند هیت دیدیم راستی چند تا از دوست هایم ...
روز چند سال پىش من(روز کودک) - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 16:13
من و پارسا وشفق وعمو داور و مامان شفق روز جمعه 93/7/18به موزه سعد آباد از در زعفرانیه رفتیم .راستى از راه بگم مثل همیشه راه راه راه ترافیک وآخر زنگ زدیم واز یک کس دیگر فهمیدیم اى چى بگم به به کسى که راه رو گفت. بعد رفتیم تو بعد غرفه ى محیط زیست و بعد غرفه هاى دیگر البته به نامرد هاى غرفه ى کاوشگرى ک...
اتفاقی که هر شونصد میلیون سال اتفاق می افتد!!!(قسمت چهارم) - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 16:13
روز پنجم هیچ برنامه ای نداشتیم و تو خونه گذشت ولی یه تماس با شفق کاری کرد که ما برای روز بعد برنامه داشته باشیم. روز ششم ما یعنی من،شهریار،پارسا و عموداور تصمیم گرفتیم به مشاهده ی بازی والیبال بریم که بین ایران و روسیه بود البته نه از راه تهیه بلیت،از راه دوست داران طبیعت،که ما بازی رو می دیدیم و در...
اتفاقی که هر شونصد میلیون سال اتفاق می افتد!!!(قسمت آخر) - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 16:13
روز ششم باز هم سفر به روستا داشتیم به اسم خوی البته محل دقیق ما خوزنکلا بود.تو این سفر نیما هم بود البته در نقش وکیل کار کشته ی من،که برای رفتن من به بیله سوار تلاش می کرد.تو این سفر هم،هم چشمه داشتیم و هم زیر پل نشینی که من کارهایی می کردم که راه رفتنم هموار بشه.این سفر با بحث هی مختلف خودش تموم شد...
داستان سفر به دیار لبه کارون ... (قسمت چهارم آبادان دیار یاران) - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 16:13
به سمت آبادان راه افتادیم و تو راه تالاب شادگان رو دیدیدیم،محلی که الکی دو هزار تومن می گیرند و دستشویی نداره و فقط یک بازار چه داشت که همه چیز در اون گرون تر از تهران بود؛و بعد از این که رسیدیم آبادان چون جا پیدا نکردیم رفتیم خرمشهر،جایی که اون زمان مثل دبی امروزی بوده و به دستور شاه پل مشهور،محبوب...
داستان سفر به دیار لبه کارون ... (قسمت دوم مثلث اندیمشک شوش دزفول) - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 16:13
شهر خوشگل و تمیزی بود و با سرایداری که در مدرسه ی اونجا قرار داشت دوست شدیم واصلا عجله نداشتیم و تو دوروز دزفول رو گشتیم و همین طور در شوش ،دانیال نبی رو دیدیدم ودر رودخانه ی شاور قایق سواری کردیم و از قلعه ی آپادانا دیدن کردیم و از سد و رود کرخه استفاده و لذت بردیم و دیگه داشت غروب می شد که به سمت ...
داستان سفر به دیار لبه کارون ... (قسمت اول لرستان) - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 16:13
سلام،من پوریا متولی ام دانش آموز علامه طباطبایی.من همیشه دوست دارم داستان زندگیمو از اینجا شروع کنم که امروز پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۲/۲۷ ش که ما طبق تصمیمی که ازگذشته گرفته بودیم راه افتادیم به سمت بروجرد واقع در خرم آباد.البته بهتره بگم که ما یعنی یک گروه هفت نفره باکارت فرهنگی که از یکی از فامیل ها گرفته ب...
غذای لاکپشت ها - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 18:39
لاکپشت ها میگو، مار{کوچک} جعفری ،پوست خیار ، کاهو و...می خورند واما باید به نوع لاکپشت هم دقت کرد مثال لاکپشت اب زی دراب غذا می خورد.من خودم دوتا لاکپشت مردابی دارم .کاشکه برایتان سودمند باشد. برچسبها: لاکپشت, غذای لاکپشت + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 15:45&nbsp توسط پوریا متولی(Porya ...
لاکپشت ها - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 18:39
همان طور که گفتم لاکپشتان عاشق میگو هستند. امروز رفته بودم که به لاکپشت هایم غذا بدهم ناگهان قسمتی ازغذا در دستم ماند ولاکمن لاکپشت بزرگ من دست من را گاز گرفت.این دو لاکپشت من برای غذا با یکدیگر مسابقه نیز می گذارندمثلا لاکی لاکپشت کوچیکه ی من برای رسیدن زودتر به غذا روی لاکمن میرود وچون سرعت لاکمن ...
لاکی و لاکمن - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 18:39
امروز توانستم عکس لاکی ولاکمن را بگیرم وبه شما نشان دهم وخاطره ی امروزم را بنویسم.آیا میدانید لاکپشت ها دندان ندارند وبه جای آن فک قوی دارندامروز رفته بودم که به آنها غذا بدهم و آب ان ها را عوض کنم که دستم رفت توی آب و لاکمن دست من را گاز گرفت هنوز هم دستم درد می کند لاکپشت ها پس از گذر زمان یاد می ...
لاکی و عوامل بیماری زا - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 18:39
امروز رفتم تا برای بلاگ مطلب پیدا کنم گفتم که با خودم یه چوب بستنی ببرم ببینم عکس العمل لاکی چیه اون هم مثل لاکمن گاز گرفت لاکمن اومد تا چوبرو گاز بگیره که لاکی لاکمن رو کشید کنار وپس از چند ثانیه چوب رو ول کرد اگر شما هم لاکپشت عزیزی دارید واگر آن نیز در همین حال است بدانید در سن رشد است وباید به آ...
همکاری لاکی ولاکمن - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 18:39
امروز رفتم به لاکی ولاکمن سر بزنم وآب شون رو عوض کنم اون هارو ازآب بیرون آوردم وچون میدونستم لاکمن به کوهنوردی علاقه داره واگه سبد رو صاف بگذارم از اون بیرون میاد وبه درون باغچه میره همراه با لاکی داخل سبد گذاشتم وسبد رو برعکس کردم.آب اون هارو عوض کردم وحیاط وشستم ودیدم لاکی ولاکمن دارن فرار میکنن ا...
پایان فصل اول - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 18:39
هی زندگی.سلام بچه ها امروز آخرین بخش فصل اول لاکپشتان است فصل دوم معلوم نیست کی به بلاگ فرستاده میشه. خوب آخرین قسمت رو شروع کنیم.امروز رفتم تا آبشان را عوض کنم که دیدم لاکی ولاکمن به صورت محبت آمیزی به من نگاه می کنند عجیب بود دست من رو گاز نگرفتند.لگن رو خم کردم ولی اونا از لگن بیرون نپریدن فقط به...